أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

344

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و آنان كه از بنى اسرائيل مانده بودند با بيت المقدّس آمدند و عمارت ميكردند سى سال تا به از آنكه بود بازكردند چون صد سال از آن واقعه و خواب ارميا برآمد خداى تعالى او را زنده كرد او برخاست طلب خر كرد نديد استخوانهايش مانده بود از آسمانها آواز آمد : كه اى استخوانهاى پوسيده شده و متفرق گشته مجتمع شويد ، بفرمان خداى تعالى استخوانها باهم آمدند ، آواز آمد كه گوشت به دو پوشيده شو ؛ پوشيده شد ، گفت : پوست بر سر او پوشيده شو ؛ پوشيده شد ، و خداى تعالى جان درو آفريد برخاست بفرمان خداى تعالى و نهيقى و بانگى بكرد و امّا آنان كه گفتند كه : آنشخص عزير بود خبريست از موسى بن جعفر عليهما السلام كه او گفت : من وقتى از دشمنان ميگريختم و متنكّروار مىرفتم به بعضى از ديههاى شام برسيدم كوهى ديدم و از آن ديهها كه بر حوالى آن بود مردم بسيار مىآمدند بر آن كوه مىشدند پرسيدم كه اين چه جاى است ؟ - و شما كجا ميرويد ؟ - گفتند : درين كوه غاريست و در آن غار راهبى است هر سال يك بار از آنجا بيرون آيد و براى ما خبرى گويد و ما را مشكلى كه باشد ازو پرسيم گفت : من نيز در ميان ايشان برفتم تا بر كوه شدم منبرى ديدم كه بياوردند و بنهادند و پيرى را از دير بيرون آوردند ابروها بر چشم افتاده بعصابهء ابروى او بر پيشانى او بستند و او بر آن منبر نشست و يك بار در آن قوم در نگريد چشمش بر موسى بن جعفر افتاد نورى ديد از فرق سر او تابان تا با عنان آسمان روى به او كرد و گفت : اى مرد همانا تو غريبى در ميان اين قوم ؟ - گفت : بلى ، گفت : منّا أم علينا ، از مائى يا بر مائى ؟ - گفت : لست منكم ؛ از شما نيستم ، گفت : همانا از امّت مرحومهء ؟ - گفت : بلى ، گفت : امن علمائهم أنت أو من جهّالهم از عالمان ايشانى يا از جاهلان ايشان ؟ - گفت : لست من جهّالهم از جاهلان ايشان نيستم ، گفت أسالك أم تسالنى ؟ - من پرسم ترا يا تو پرسى مرا ؟ - گفت ؟ - ذاك اليك ؛ اختيار تراست ، گفت : من پرسم گفت : بپرس از آنچه خواهى ، راهب گفت : ما و شما ميگوئيم كه : در بهشت درختى است كه آن را طوبى گويند ما ميگوئيم : اصل آن در سراى عيسى است ، و شما ميگوئيد : اصل آن در سراى محمّد است و ليكن در بهشت هيچ جائى و بقعهء نباشد و الّا شاخى از آن در آنجا بود مثال آن در دنيا چيست ؟ -